السيد جعفر السجادي
192
فرهنگ اصطلاحات فلسفى ملا صدرا ( فارسى )
المادة الجرمانية المسماة عند العرفاء بالهباء و السنحة ، فاذا كان الامر كذلك فيلزم كون كل حادث جسمانيا ، و ان المجرد الصرف بما هو كذلك غير مادى ، فالنفس لو كانت موجودة قبل البدن فلا يخلو اما ان يكون موجودة فى بدن اخر ، فيلزم التناسخ و هو محال كما ستعلم ، و اما ان يكون مفارقة عن الابدان كلها ، فيلزم عروض التجدد و سنوح التغير الزمانى على امر خارج عن عالم المواد و حركاتها و استعداداتها و هذا محال كما ستعلم . و مما يدل على ان النفس التى هى صورة الانسان جسمانية الحدوث و روحانية البقاء ما سلفت اليه الاشارة من العقل المنفعل من الانسان هو اخر المعانى الجسمانية و اول المعانى الروحانية . « 1 » حدوث و قدم - از جمله مسائل دشوار و مورد اختلاف فلاسفه مسأله حدوث و قدم است كه از ديرباز مورد اختلاف ارباب ملل و مذاهب بوده است . « 2 » ملا صدرا در ترسيم حدوث و قدم گويد : حدوث و قدم بر دو معنى است يكى به قياس و ديگر نه به قياس . قسم اول مانند مقايسه گذشت و حدوث زمان ، مثلا مقايسه وجود زيد با گذشت زمان وجود عمر و در قدم به عكس است يعنى آنچه گذشته او از زمان وجود چيزى ديگر زيادتر باشد از گذشت زمان وجود چيزى ديگر . اين نوع حدوث و قدم را حدوث و قدم عرفى ناميدهاند . اما حدوث به معنى دوم ( كه به قياس نباشد ) نيز خود به دو معنى است يكى حدوث و قدم زمانى و ديگر حدوث و قدم ذاتى ، معنى حدوث زمانى حاصل شدن چيزى است بعد از اين كه نبوده است به نحو بعديّت غير مجامع با قبليت و بنابر اين تفسير ، براى خود زمان ، حدوث تصور نمىشود و معنى قدم زمانى بودن يا كون شىء است به نحوى كه زمان وجود آن را اول نباشد و زمان به اين معنى خود قديم است زيرا زمان را زمان نيست و براى مفارقات عقليه نيز زمان نيست و دوم از قسم دوم حدوث و قدم غير زمانى است كه حدوث و قدم ذاتى ناميدهاند . و حدوث ذاتى به قول ملا صدرا اگر صفت وجود باشد به اين معنى خواهد بود كه وجود به هويت و ذات خود متقوم به غير است . و بالجمله حدوث ذاتى آن است كه وجود شىء لذاته مستند به ذات خود نباشد و بلكه مستند به غير باشد حال اين استناد مربوط به زمان معين باشد و يا اينكه در همهء ازمنه استمرار داشته باشد و يا بالكل بالاتر از افق زمان باشد ( مجردات ) . ملا صدرا در مقام اثبات حدوث ذاتى گويد : هر ممكنى لذاته مستحق عدم است و از ناحيهء غيرش مستحق وجود است و آنچه بالذات است اقدم از ما بالغير است پس عدم در حق آن اقدم از وجود است ، تقدم بالذات پس محدث است به حدوث ذاتى و اين در حالى است كه به طور اصولى پارهاى از حكيمان حدوث را بدينسان تعريف كرده است « حدوث عبارت از مسبوقيت وجود شىء است به عدم » بنابراين حدوث صفتى است كه ملحق به وجود شىء مىشود و وجود حدوث متأخر از تأثير علت است در آن ، پس حدوث نتواند علت احتياج
--> ( 1 ) مفاتيح الغيب ، ص 536 . ( 2 ) اسفار ، ج 3 ، سفر 1 ، صص 244 - 246 .